اشعار قدیمی زیبا

شب شبی ، نیمه شبی ، در شهر شام آشوب شد، شیشه گر

شاشید و از شاشش شش هزار و ششصد و شصت

و شش شیشه ی مشروب شد

600px-US_18_svg.png

گفتم که لبت گفت مکیدن دارد

گفتم سخنت گفت شنیدن دارد

گفتم که چو جامه از تنت بر گیرم

گفتا حکایتی است که دیدن دارد