طنز
دانشجوشناسی درختی در آستانه 16 آذر!
محمدعلی مومنی | ۱۴ آذر ۱۳۸۸
در آستانه روز دانشجو و حتی تا بعد از این روز تاریخی (لااقل امسال که هست!) خیلی خوب است که آدم در مورد دانشجو بنویسد. با این حال آدم باید حواسش باشد که با نوشتن درباره دانشجو (که حتما باید "سیاسی باشد") یک وقت خدای ناکرده آب به آسیاب دشمن نریزد که بعدا "برادران" مجبور شوند آدم را ببرند به جرم اغتشاش و آشوب و ترافیک به یک جایی و یکی از پره های همان آسیاب را بکنند توی آستینش یا بدتر از اینش! این است که ما ضمن انجام رسالت قلم خود سعی کرده ایم این مطلب در باب دانشجوشناسی را طوری تنظیم کنیم که نه سیخ بسوزد و نه کباب؛ به خصوص سیخ مربوطه که شوخی هم حالی اش نمی شود! از این روعنصر اصلی در این تحلیل درخت و لبخند است که هر دو در دانشگاهها کارکرد ویژهای دارند. شما بعد از استعمال این طنز خواهید فهمید که درخت چقدر برای ما فایده دارد و همین یعنی دانشگاهشناسی. میگویید نه؟ خوب بگویید. ما نه تنها به نه گفتن شما کاری نداریم، بلکه اصلا به نه گفتن شما کاری نداریم. ما به عناصری چون سیخ و میخ و آسیاب و نوشابه و این چیزها فکر می کنیم و کار خودمان را میکنیم.
چگونه؟
اول این ماجرا را بشنوید: روزی جوانکی مذکرالهویه در هوای یکی از دوستانش که همسایهی ما میباشد و طبیعی است که او هم باید مذکر باشد، مقابل درب حیاط آنها ایستاده بود و به انتظار خروج او دستش را به درختی زده و به آن تکیه داده بود. اما همانطور که میدانیم هوا جریانی است سیال که از جایی به جای دیگر میرود. این هوا معلوم نیست چگونه به حیاط همسایهای دیگر میرود. جوانک هوایی میشود و نگاهش همراه با هوا به داخل حیاط آن یکی همسایه میرود که از روی تصادف ضعیفهای در آن مشغول هواخوری بوده است. پدر آن ضعیفه که قویهای بوده است، جوانک را خفت میکند که آنجا چه میکند؟ جوانک میگوید: آمدهام پیش رفیقم.
مرد نگاهی به اطراف میکند و جز درخت کس دیگری نمیبیند. پس میگوید: کی؟ درخت؟ درخت رفیقته؟
و صدا البته که درخت رفیق و دوست آدم است و اگر هم نباشد جابهجایی هوا به جوانک چه مربوط؟
حتما این بیت را هم شنیدهاید: «اگر دیدی جوانی بر درختی تکیه کرده، بدان عاشق شده است و گریه کرده». همینجاست که به سوال آن قویه باز میگردیم که درخت رفیقته؟
میبینید که درخت ارتباط تنگاتنگ و البته سالمی با حال و هوای آدم دارد و در تولید هوا، و هوایی کردن آدم نقش موثری دارد. و همین است که دانشگاه پر میشود از درخت و ما در این برههی حساس با این همه جوان عاشق و معطل تکیهزدن بر درخت چقدر کمبود فضای سبز و دار و درخت داریم. و صد البته که نمیتوانیم منکر تلاشی شویم که هر سال در روز درختکاری در راستای پرنمودن اوقات فراغت جوانان انجام میشود که خدای ناکرده با کمبود اکسیژن و هوا روبرو نشوند و خدای ناکرده جوانی معطل نماند. زیرا اگر بخواهد به درخت تکیه بدهد و درختی در کار نباشد، روی زمین ولو میشود که مضرات بیشتری دارد. از همین روست که برای جوانان متاهل به پاس همکاری درختیشان سهمیهی کنکور قائل میشوند!
امیدوارم روزی برسد که به ازای هر دانشجو نه تنها یک درخت، بلکه چهار پنج درخت وجود داشته باشد و سرانهی درخت دانشجویان بالا برود. هیچ اشکالی هم ندارد. در عصر ارتباطات این چیزها عادی است. اما اگر قرار باشد همین جور، جور درختکاری ما را بگیرد، با یک حساب سرانگشتی میتوان تصور کرد که با برنامهریزی آقایان بزودی چه جنگل انبوه و جالبی شکل میگیرد و دانشگاه میشود محلی برای انس و حال و هوای عاشقانه و حفاظت جدی از محیط زیست!
فعلا که دانشجویان مفهوم و بساز با کمبود امکانات با هم کنار میآیند و به صورت گروهی زیر درختهای موجود اتراق میکنند. دانشجویان زیر درختی از سایر طیفها هستند و هر کس بگوید «به سایهی درخت، آنهم در منطقهی خاور میانه و آفتابش که دهان آدم را خشک میکند، نیاز ندارد»، حرف مفت قرائت میکند و بنده اکنون به شما ماهیت و هویت سایر طیفهای ساکن در زیر درختان را افشاگری میکنم. چگونه؟ اینگونه:
دانشجوی چیزدان
با اینکه درختهای بعضی از دانشگاهها کم است، نه تنها کفاف این گروه را میدهد، بلکه بیشتر از تعداد آنان هم هست. دانشجوی چیزدان حقوق میداند که درخت حق قانونی اوست. دانشجوی ادبیات میداند که درخت حق عاطفی، انسانی و ادبی اوست! برای دانشجوی پرستاری درخت حق زیستی، برای دانشجوی زبان حق بینالمللی و قس علی هذا.
اگر روزی هر نوع قویهای اعم از مونث و مذکر از آنها بپرسد: «درخت رفیقته؟» آنقدر فرمول و تئوری و قاعده و قانون رو میکنند که یارو یه چی خوردن میافتد. در این گروه گاهی بحثهای علمی آنقدر جدی میشود که ناگهان دو طرف به سلامتی به پای هم پیر میشوند. در این بحثها طرفین برای کش دادن بحث و زیر لوای درخت ماندن و تکیه دادن به درخت (با استناد به اگر دیدی جوانی بر درختی تکیه کرده...) پای درسهای دبیرستان و راهنمایی و ابتدایی و مرده و زنده را وسط میکشند و نهایتا به تولید علم روی میآورند و یکهو متوجه میشوند که هر دو مدت مدیدی است به درخت تکیه دادهاند و متوجه میشوند که علم واقعا چیز خوبی است و سعادت بشر در گرو علم است و درخت هم دست کمی از آن ندارد و درخت رفیقشان است!
این گروه با تاکیدی که بر علمی بودن همه کارها دارند، بسیار علمی و شسته و رفته میخندند، گویی کلیات عبید میخوانند. این گروه پس از انجام بحثهای علمی و استفادهی بهینه از درخت عطایش را به لقایش میبخشند و میروند پی کار و پی زندگی مشترک. در واقع گور پدر درخت و طبیعت و محیط زیست. بالاخره بحثهای آنها در حوزهی علمی به نتیجه رسیده و مکان باید برای دیگر اهالی علم واگذار شود.
دانشجوی چیزداننما
این گروه ارتباط بسیار استراتژیکی با درخت دارد. بالاخره چه موضوع و سرگرمی بهتر از درخت که هر وقت از حرف کم بیاید، گیر بدهند به درخت. هم دربارهی آن بحث علمی کنند و هم بصورت عملی و آزمایشگاهی مراحل کالبد شکافی درخت را تجربه کنند. این طیف از روحیهی گروهی بهتری برخوردار است. چارهای هم نیست. وقتی تعداد این طیف زیاد میشود، همین حرفها را هم دارد! باید یک جور با هم بسازند. آنها از همان اول به قصد تکیه دادن به درخت حرکت میکنند و وسایل مورد نیاز را همیشه همراه دارند و به سرعت با درخت رفیق میشوند.
از مشخصات این گروه اینکه هر وقت میخواهند مکان زیر درخت را ترک کنند، از زنبیل یا یکی از دوستانشان برای حفظ مکان استفاده میکنند تا بتوانند دوباره در همان مکان، با صدای بلند، به مباحث علمی ادامه بدهند که از قضا خیلی هم علم خندهداری است. زیرا دائم صدای هر هر و کرکرشان به گوش میرسد! این وضعیت البته در جذب توریست هم موثر است. آخر توریستها از افرادی که قیافهشان به دانایان شبیه باشد، خوششان میآید. کلکسیونی از انواع خندهی فلاسفه، هنرپیشهها، شاعرها، نویسندهها و سیاسیها را میتوانید در این گروه ببینید که خودش یک پا ویترین خنده محسوب میشود.
آنها پس از تکیه دادن به درخت و تعامل با توریستها و رسیدن به اهداف از پیش تعیین شده، میروند که اگر بشود به کار و زندگی خودشان برسند و علم را به اهل علم وا میگذارند.
دانشجوی چیزندان(حجرالکله)
این گروه یک حرف حسابی دارد و آن اینکه حق و حقوق مادی و معنوی درختها برای کارندگان آن محفوظ است. حال اینکه حق و حقوق کارندگان به آنها چه، به ما چه؟! به همین خاطر با استفاده از درختهای مصنوعی که روبروی درختهای محوطه و در وسط آسفالت و به صورت کاملا تابلو غرس میشود(و فکر میکنند استتار کردهاند!) چهار چشمی همه جا را نگاه میکنند.(همه جا!) قصدشان این است که مواظب باشند آدمهایی که به درختها تکیه دادهاند، یکهو ولو نشوند. هر چه باشد رفاقت هم حدی دارد. چه این رفاقت با درخت باشد، چه با هر کس دیگر! سوال اساسی این گروه از رفقای درخت همیشه استفهام انکاری است که «درخت رفیقته؟!». یعنی بچهپررو. عمرا این درخت با تو رفاقت کند. برو پی کارت. گاهی چون مدت فضولی زیاد میشود و فضولی هم به این عزیزان خیلی حال میدهد، اقامت این فضلا (جمع فضول) در زیر درختان مصنوعی طولانی میشود. درخت از بیخ و بن ساقط میشود و تجمعکنندگان زیر آن دستشان رو میشود و کلی ضایع میشوند.
این فضلای عزیز سعی می کنند که معمولا نخندند. چون فکر میکنند که اطرافیان پررو میشوند. یک لبخند آنها به سبب قلقلک ایجاد میشود که این لبخند معمولا لج هر کسی را در میآورد. زیرا حسابی لوچه میشوند و این لبخند حکم ریسه رفتن ساکنان طبیعی درختان طبیعی را دارد.
نادانشجوی چیزندان
روبروی گروه قبل همین گروه هستند که برعکس آنها، این گروه از درختان مصنوعی طبیعینما استفاده میکنند. این درختها هم مصنوعی هستند، اما مثل مصنوعی گروه قبل تابلو نیست و طبیعی جلوه میکند. ضمنا سیار و قابل جابجایی هستند. خوب بالاخره هر شغلی اسبابی را ایجاب میکند. این نوع درخت دقیقا حکم تلفن همراه را دارد برای آنها که نمیتوانند همیشه یک جا باشند. یا کسانی که برای ماموریت از این شهر به آن شهر میروند و از این مکان به آن مکان. این گروه هم مکان ثابتی ندارد و هر جا که جور بشود، از آن استفادهی بهینه میکنند. بنابر ضرورت هر جا که لازم باشد درخت زمین زده میشود و همانجا مکانی میشود برای دانشجویی.
این گروه از فرط خنده مدام در حال غش و ضعف میباشد. الکیها! خنده بسیار، دهان گل و گشاد هم میخواهد. مثل پستهی خندان که بسیار خوشمزه و خوردنی است. این خندهها میدان مغناطیسی وسیعی ایجاد میکند که اگر کسی از ته خاورمیانه هم رد بشود، مغناطیس این خندهها او را جذب میکند.
این گروه بخاطر اندیشههای تکثرگرایانه و پلورالیستی پر از تصاویر و صحنه هستند. در این زمینه کسانی هستند که خاک صحنه خوردهاند و پیشکسوت هستند و از ریز قضایا باخبر. خلاصه ته و توی کار را در میآورند. دراین مورد آنها باید توضیح بدهند. نه منی که... اصلا بنده را چه به صحنه؟
دانشجو جو
اگر آمار این گروه را، که معمولا در منطقه تلپ هستند، بگیرید متوجه حضور بانشاط آنها میشوید و در مییابید که حضورشان از دانشجویان چیزداننما بیشتر است. در حالی که بندگان خدا از داشتن یک سایبان و یک درخت ناقابل بیبهره هستند و معمولا در زیر درختچهای، بتهای، چیزی به انتظار مینشینند. چون آنها نمیتوانند وارد دانشگاه شوند و از مزایای درخت بهرهمند شوند و اینجاست که آدم احساس میکند ای کاش این طفلکیها حداقل بتوانند یکی از همان درختهای مصنوعی طبیعینما داشته باشند. به علت مستقر نشدن در زیر درخت از آنها صدای خندهای هم به گوش نمیرسد. صدای خندهی آنها بعد از پروژه به گوش میرسد.
میبینید که درخت شاخص خوبی برای سنجش همه چیز است و پدر آن ضعیفه بیجهت به دوست همسایهی دیگر ما گیر داده و سوال بیجایی پرسیده که «درخت رفیقته؟» شاید یاد بیت «اگر دیدی جوانی بر درختی تکیه کرده...» افتاده. البته این قویه حق هم داشته. شاید قصد نداشته حالا حالاها دخترش را شوهر بدهد.
اتفاقا روایت دیگری هم از این بیت وجود دارد که «اگر دیدی درختی بر جوانی تکیه کرده...»
ببخشید از اینجا به بعدش را ما دیگر نیستیم.
-----------------------------------------
پیآمد:
عکسی داشتم از یکی از جنگلها که درختها علیرغم فاصلهی زیاد از هم، انبوه و درهم به نظر میرسید. این موضوع از نظر کارشناسان محیط زیست نه تنها ایراد دارد، بلکه اشکال دارد. زیرا این عکس بهانهای میشود که دیگر درختان ضعیفه و قویه فاصله را رعایت نکنند و بعد بگویند در عکس فاصلهها به چشم نمیآید. تعیین فاصله در این نوع عکسها را به دانشجویان مربوطه واگذار میکنیم تا فاصلهی درختها را هم مشخص کنند که آیا واقعا درهم هستند خدای ناکرده، یا اینکه ضعف تصویرگری دوربین است.