ای طوفان

دخترانه

دختر کوچکی هر روز پیاده به مدرسه می‌رفت

و بر می‌گشت. با اینکه آن روز صبح هوا زیاد

خوب نبود و آسمان نیز ابریبود، دختر بچه طبق

معمولِ همیشه، پیاده بسوی مدرسه راه افتاد.

بعد از ظهر که شد، ‌هوا رو به وخامت گذاشت

و طوفان و رعد و برق شدیدی درگرفت.

مادر کودک که نگران شده بود مبادا دخترش

در راه بازگشت از طوفان بترسد یا اینکه

رعد و برق بلایی بر سر او بیاورد،تصمیم

گرفت که با اتومبیل بدنبال دخترش برود.

با شنیدن صدای رعد و دیدن برقی که آسمان

را مانند خنجری درید، باعجله سوارماشینش

شده و به طرف مدرسه دخترش حرکت کرد.

اواسط راه، ناگهان چشمش به دخترش افتاد

که مثل همیشه پیاده به طرف منزل درحرکت

بود،ولی با هر برقی که در آسمان زده میشد،

او می‌ایستاد ، به آسمان نگاه می‌کرد و لبخند

می زد و این کاربا هردفعه رعد و برق تکرار

می‌شد. زمانیکه مادر اتومبیل خود را به کنار

دخترک رساند، شیشه پنجره را پایین کشید و

از او پرسید: چکار می‌کنی؟ چرا همینطور

بین راه می ایستی؟ دخترک پاسخ داد: من

سعی می‌کنم صورتم قشنگ بنظر بیاید،چون

خداوند دارد مرتب از من عکس می‌گیرد!

باشدکه خداوندهمواره حامی شما بوده وهنگام

رویارویی با طوفان‌های زندگی کنارتان باشد.

درطوفان ها لبخند را فراموش نکنید!

عشق چیست؟

دختری کنجکاو می پرسید: ایها الناس عشق یعنی چه؟

دختری گفت: اولش رویا آخرش بازی است و بازیچه

مادرش گفت: عشق یعنی رنج پینه و زخم و تاول کف دست

پدرش گفت: بچه ساکت باش بی ادب! این به تو نیامده است

رهروی گفت: کوچه ای بن بست

سالکی گفت: راه پر خم و پیچ

در کلاس سخن معلم گفت: عین و شین است و قاف، دیگر هیچ

دلبری گفت: شوخی لوسی است

تاجری گفت: عشق کیلويي چند؟

مفلسی گفت: پر کردن شکم خالی زن و فرزند

شاعری گفت: یک کمی احساس مثل احساس گل به پروانه

عاشقی گفت: خانمان سوز است بار سنگین عشق بر شانه

شیخ گفتا: گناهي بی بخشش

واعظی گفت: واژه اي بی معناست

زاهدی گفت: طوق شیطان است و همين

محتسب گفت: منکر عظماست

قاضی شهر گفت: عشق را فرمود حد هشتاد تازیانه به پشت

جاهلی گفت: عشق را چون عشق است، پس همين عشق است!

پهلوان گفت: جنگ آهن و مشت

رهگذر گفت: طبل تو خالی است یعنی آهنگ آن ز دور خوش است

دیگری گفت: از آن بپرهیز یعنی دور کن آتش بر دست

چون که بالا گرفت بحث و جدل توی آن قیل و قال من دیدم :

طفل معصوم با خودش می گفت: من فقط یک سوال پرسیدم!


 

قالبهای شعری

قالبهای شعری

قَصیده یا چَکامه یک قالب شعر (کلاسیک) فارسی است. قصیده که معمولاً

بسیار بلند (بیشتر از ۱۴ بیت) است بیشتر برای مدح، ذم، سوگواری، بزم

، وصف طبیعت و موعظه سروده‌ می‌شود. در این نوع شعر مصراع اول با

مصراع‌های زوج هم قافیه است. تفاوت قصیده با غزل در تعداد ابیات و

موضوع شعر است. کمی یا زیادی بیت های قصاید بستگی دارد به

اهمیت موضوع، قدرت و قوت طبع شاعر و نوع قافیه و اوزان شعری.

از همین روست که در دیوان‏های شاعران قصیده سرا به قصیده‌های

کمتر از بیست بیت یا متجاوز از ۱۷۰ یا ۲۰۰ بیت بر می‏خوریم. قصیده

می‌تواند بر وزنهای گوناگونی باشداگرچه پیشینه قصیده به شعر

عربی در دوران جاهلیت می‌رسد، لیکن در شعر فارسی از قرن

سوم هجری رواج یافت و دوران اوج شکوه آن تا قرن ششم هجری

بوده استقصیده دارای اصطلاحاتی خاص خود است. بیت اول آن مطلع نامیده

می‌شود. به چند بیت ابتدایی قصیده تشبیب، نسیب و یا تغزل گفته می‌شود

که همان نقش مقدمه را ایفا می‌کند. تخلص به حلقه واسطه

میان تغزل و مدح یا تنه اصلی شعر گفته می‌شود. ابیات پایانی

قصیده نیز معمولا به ثنا و دعا اختصاص دارند. به لحاظ طولانی بودن

قصیده و یکسان بودن قوافی، گاه شاعر مجبور به تجدید مطلع می‌شود.

یعنی مصرع اول بیتی در اواسط قصیده با مصرع های زوج هم قافیه

می‌گردد. پس از آن شاعر اجازه دارد که قوافی تکراری با بخش

قبلی را در شعر خود استفاده نماید. خاقانی شروانی و سعدی شیرازی

در قصاید خود از روش تجدید مطلع سود برده اند.

-----------------------------------------------------------------------------

رباعی (به معنی چهارتایی یا چهارگانی) یکی از قالبهای شعر فارسی

است که در فارسی به آن ترانه‌ نیز می‌گویند. این قالب، یک قالب

شعر ایرانی‌ است، که در زبانهای دیگری (از جمله عربی و ترکی و اردو)

نیز مورد استفاده قرار گرفته است. وزن آن هم وزن ِعبارت لا حَولَ و

لا قُوَّةَ اِلاّ بِالله است. اما عروض‌ دانان ایرانی و خارجی، برای رباعی

دو یا یک وزن اصلی قائل‌اند. عروض‌دانان قدیم، وزن رباعی را در دو

شجره اخرب و اخرم قرار داده‌اند که از آن 24 وزن منشعب می‌شود.

دکتر شمیسا، برای رباعی یک وزن برشمرده و معتقد است از

آن یازده وزن فرعی به دست می‌آید

در مورد منشأ رباعی، در کتابهای تاریخی دو روایت متفاوت درج شده

است. روایت اول، رودکی را واضع این نوع شعر (به صورت امروزی)

می‌داند و گوید که وزن آن را از ترانه‌ای که کودکان به هنگام بازی

می‌خواندند اقتباس کرده است طبق روایت دوم، یعقوب لیث

قهرمان اصلی ماجراست و شعرای دربار او این وزن را اختراع

کرده‌اند رباعی متشکل از دو بیت (چهار مصراع) است.

رعایت قافیه در مصراعهای نخست، دوم و چهارم الزامی و در مصراع

سوم اختیاری است. شعرای اولیه، به گفتن رباعیات چهار قافیه‌ای

گرایش داشتند، اما به تدریج و از اوایل قرن ششم هجری، شکل

سه مصراعی قافیه در رباعی رایج شد.

معروف‌ترین رباعی‌سرا در تاریخ ادب فارسی حکیم عمر خیام نیشابوری

‌است. رباعیات عطار، مولوی، اوحدالدین کرمانی و باباافضل کاشی

نیز شهرت دارند. در دوران معاصر، نیما یوشیج به سرودن رباعی

اشتیاق تمام از خود نشان داد و بیش از 1800 رباعی از او بجای

مانده است. بعد از نیما، سایر شاعران نوپرداز همچون سیاوش کسرایی

و منصور اوجی به این قالب توجه ویژه داشتند. در دوران انقلاب، رباعی

احیاء مجدد یافت و امثال سید حسن حسینی و قیصر امین‌پور

در احیاء آن نقش داشتند.

-----------------------------------------------------------------------------

مخمس یا تخمیس به مسمط پنج‌مصراعی می‌گویند که چهار مصراع

اول آن هم‌قافیه (مصرع) هستند. معمولاً دو مصراع آخر مخمس

تضمینی از یک غزل مشهور است

تخمیس زیر را شاه اسماعیل یکم با تضمین از غزل حافظ سروده است.

سه مصراع اول هر بند از شاه اسماعیل (با تخلص خطایی) است و

دو مصراع آخر هر بند، یک بیت از غزل حافظ است.

تو آن گلی که خراب تو گل‌عذارانند

اسیر بند کمند تو شهسوارانند

به ‌بند دانه و دامت چو من هزارانند

غلام نرگس مست تو تاجدارانند خراب بادهٔ لعل تو هوشیارانند

تو با کرشمه و ناز و گدا به عجز و نیاز

کنون که صاحب حسنی به حسن خویش بناز

تو را رقیب و مرا شد سرشک محرم راز

تو را صبا و مرا آب دیده شد غماز وگرنه عاشق و معشوق رازدارانند

رسید موسم گل، عیش و کامرانی کن

گذشت عمر، گرانی مکن روانی کن

خلاف زاهد مکار تا توانی کن

در آب میکده و چهره ارغوانی کن مرو به صومعه آنجا سیاه‌کارانند

سپاه خال و خطتت می‌کنند غارت دین

نشسته ابرو و چشمت ز گوشه‌ها به کمین

کشیده صف ز خطا تا به روم لشکر چین

گذر بکن چو صبا بر بنفشه‌زار و ببین که از تطاول زلفت چه سوگوارانند

چو آفتاب رُخت نیست ماه در خاور

نهاده پیش قدت سرو سرکشی از سر

ندیده دیده چو روی تو ای پری‌پیکر

به زیر زلف دو تا چون نگه کنی بنگر که از یمین و یسارت چه بی‌قرارانند

ببین که مردم چشمت چو آهوی صیاد

ز خال دانه ز زنجیر زلف دام نهاد

ز خال و دانه خطایی چنین به دام افتاد

خلاص حافظ از آن زلف تابدار مباد که بستگان کمند تو رستگارانند

-----------------------------------------------------------------------------

مسدس یک نوع شعر مسمط است که از شش بیت

ساخته شده باشد. تمام مسمط‌های منوچهری مسدس است

-----------------------------------------------------------------------------

مسمط به نوعی از قصائد یا اشعاری اطلاق می‌شود که وزن

یکسان داشته، و از تلفیق و ترکیب بخش‌هایی کوچک موسوم

به رشته‌ها یا لخت‌ها فراهم آمده باشند. قافیهٔ رشته‌ها متفاوت

است و در هر رشته تمام مصراع‌ها جز مصراع آخر هم‌قافیه است.

در مسمط، مصراع آخر هر رشته را بند می‌گویند. بندها هم‌قافیه و

حلقهٔ اتصال همهٔ رشته‌ها به یکدیگر است.

بنیانگذار این قالب منوچهری دامغانی شاعر قرن پنجم است،

که همهٔ مسمطات وی مسدس‌اند.به مسمط‌هایی که بند و رشتهٔ

مسمط آن‌ها مجموعهٔ سه مصراع باشد، مسمط مثلث اطلاق می‌شود.

همینطور، به چهار مصراعی مربع، به پنج مصراعی مخمس،

و به شش‌تایی مسدس می‌گویند

-----------------------------------------------------------------------------
تَرجیع‌بَند از قالب‌های شعر فارسی است که از غزل‌های
چند بیتی که هم وزن هستند تشکیل شده و برای اتصال
این غزل‌ها به یکدیگر از یک بیت تکراری استفاده می‌نماید. بیت ترجیع
با قافیه‌ای ویژه و لفظ و معنی یکتا تکرار می‌گردد. این بیت بند ترجیع
یا بند برگردان نامیده می‌شود. به هریک از غزل‌ها، خانه یا رشته گفته
می‌شودهر خانه از ۵ تا ۲۵ بیت(گاه کمتر یا بیشتر) تشکیل شده.
معروفترین ترجیع‌بندها از هاتف اصفهانی و سعدی است
-----------------------------------------------------------------------------
مجموعه چند غزل یا قصیده بر یک وزن که هر کدام قافیه مخصوص به
خود دارد و بیت های متفاوتی در بین هر غزل عامل اتصال غزل ها با یکدیگر
است. تفاوت اساسی ترکیب بند و ترجیع بند در این است که در ترجیع بند،
بیت ترجیع همه قسمتها یکسان است. ولی در ترکیب بند، بیت ترکیب متفاوت
و قافیه‌ای هربار به گونه‌ای دیگر دارد. معروفترین ترکیب بندهای فارسی
(در نعت پیامبر) و وحشی بافقی (شرح پریشانی) است. موضوع ترکیب
بند مواردی از قبیل مدح، وصف، رثا، عشق، و عرفان را در بر می‌گیرد
-----------------------------------------------------------------------------
قِطعه مجموعهٔ ابیاتی را گویند که بر یک وزن و قافیه باشد،
و از آغاز تا انجام همگی به یکدیگر مربوط بوده، پیرامون یک قصّهٔ شیرین،
یک موضوع اخلاقی، یا تهنیت و تعزیت و مدح و هجو و مانند آن پدید آمده باشد.
بر خلاف قصیده، بیت مَطلَع در قطعه مُصَرَّع نیست.
تعداد ابیات یک قطعه، حدّ اقل ۲، و حدّ اکثر آن به طور معمول ۱۵ است،
ولی گاهی تا ۵۰ بیت و بیش از آن هم رسیده‌است.
در میان شعرای پارسی‌گوی از رودکی تا کنون، همواره، قطعه‌سرایی رواج
داشته است. لیکن، انوری، ابن یمین، و پروین اعتصامی بیش
از دیگران به‌این قالب شعری پرداخته‌اند.
-----------------------------------------------------------------------------
دوبیتی (نام دیگر:فهلویات) از قالب‌های ریشه‌دار شعر پارسی است.
دوبیتی شعری یازده هجایی مرکب از چهار مصرع، همه بر یک
قافیه (جز مصرع سوم که آوردن قافیه در آن اختیاری است) است.
دو بیتی وزن تکامل یافته و عروضی شده نوعی از
ترانه‌های دوازده
هجایی قدیم ایران است. نامدارترین وزن دوبیتی بحر هزج
مسدّس مقصور (مفاعیلن مفاعیلن مفاعیل) و مشهورترین
شاعر بر وزن نام برده باباطاهر است. نمونه‌ای از دوبیتی (باباطاهر):[۱]
مکن کاری که بر پا سنگت آیه جهان با این فراخی تنگت آیه
چو فردا نامه خوانان نامه خوانند تو نامه خود بینی ننگت آیه
باباطاهر عریان و فایز دشتی بزرگترین دوبیتی سرايان ایرانندبه
دوبیتی در قدیم به فهلویات تعبیر می‌شده است. که از این میان
می‌توان به فهلوی نامدار شیخ صفی الدین اردبیلی که به اردبیلی
در سده هفتم و سده هشتم سروده شده، اشاره نمود. این نوع
شعر در دوره ساسانیان نیز معمول بوده و آن را ترانک
می‌نامیدنددوبیتی با رباعی در وزن متفاوت است. رباعی
در وزن «لاحول ولا قوة الا بالله» با افاعیل (مفعول مفاعیلُ مفاعیلُ فَعَل)
و افاعیل دیگر از این وزن است. نویسنده قابوس نامه دوبیتی
را مرکب از دو بیت می‌داند که به وزن رباعی نباشد
-----------------------------------------------------------------------------
مثنوی قالبی از شعر فارسی است که دارای ابیات زیادی بوده و برای
سرودن داستان‌ها و مطالب طولانی کاربرد دارد. در این قالب هر
بیت دارای قافیه‌ای جداگانه است و به همین دلیل به آن مثنوی
(دو تا دو تا) گفته می‌شود. کلیله و دمنه رودکی و آفرین نامه
ابوشکور بلخی از اولین نمونه‌های مثنوی است. از جمله سرایندگانی
که از این قالب استفاده کرده‌اند می‌توان از مولانا جلال‌الدین بلخی نام
برد که مطالب عرفانی خود را در قالب مثنوی سروده است. جامی
و نظامی نیز از دیگر شاعران بزرگ این قالب اند. این قالب شعری
خاص زبان فارسی است

یک شعر قدیمی

اشعار قدیمی زیبا

شب شبی ، نیمه شبی ، در شهر شام آشوب شد، شیشه گر

شاشید و از شاشش شش هزار و ششصد و شصت

و شش شیشه ی مشروب شد

600px-US_18_svg.png

گفتم که لبت گفت مکیدن دارد

گفتم سخنت گفت شنیدن دارد

گفتم که چو جامه از تنت بر گیرم

گفتا حکایتی است که دیدن دارد

سلام سلام سلام

سلام به تمامی دوستان عزیز و ارجمند به عناوین ما سر بزنید مطمئنن خوشتون خواهد اُمد

 

چیزه کمی است برای تو اما عاشقانه است

 

چیزه کمی است برای تو اما عاشقانه است

یک شعر آلمانی به فارسی

* * *

lebe jeden Tag als wärs dein letzter

هر روزت را طوری زندگی کن که انگار آخرین روز زندگیت است

Der Sinn des Lebens ist,dem Leben einen Sinn zu geben

حس زندگی به این است که به زندگی حس ببخشیم

Man sieht nur mit dem Herzen gut,das Wesentliche für die Augen ist unsicht bar

انسان فقط با قلبش خوب می بیند زیرا خوبیهای درونی با چشم دیده نمی شوند

Das schönste was die Liebe geben kann ,ist ein Lächeln

تنها یک لبخند است که موجب عشق می شود.

Wenn du etwas erreichen willst,darfst du nicht so viel an dir zweifeln

وقتی می خواهی به چیزی برسی اجازه شک و تردید به خود راه مده.

Wir leben alle unter dem gleichen Himmel ,aber wir haben nicht alle den gleichen Horizont

ما همه زیر یک آسمان زندگی میکنیم اما همه ما افق یکسانی نداریم.

lebe dein Leben und nicht dein Traum

زندگی کن اما نه در رویا

Wo ein Wille ist,ist ein Weg

هر جا اراده ای هست،راهی هم هست.

Hoffnung ist nicht die Überzeugung das etwas gut ausgeht,sondern die Gewissheit,das es sich nicht lohnt,um etwas zu kämpfen,ganz egal,wie es ausgeht.

امید اعتقاد به این نیست که کاری خوب پیش برود بلکه یقین به این است که چیزی که ارزش جنگیدن ندارد،سرانجامش فرقی نمی کند.

یک شعر آلمانی به فارسی

* * *

lebe jeden Tag als wärs dein letzter

هر روزت را طوری زندگی کن که انگار آخرین روز زندگیت است

Der Sinn des Lebens ist,dem Leben einen Sinn zu geben

حس زندگی به این است که به زندگی حس ببخشیم

Man sieht nur mit dem Herzen gut,das Wesentliche für die Augen ist unsicht bar

انسان فقط با قلبش خوب می بیند زیرا خوبیهای درونی با چشم دیده نمی شوند

Das schönste was die Liebe geben kann ,ist ein Lächeln

تنها یک لبخند است که موجب عشق می شود.

Wenn du etwas erreichen willst,darfst du nicht so viel an dir zweifeln

وقتی می خواهی به چیزی برسی اجازه شک و تردید به خود راه مده.

Wir leben alle unter dem gleichen Himmel ,aber wir haben nicht alle den gleichen Horizont

ما همه زیر یک آسمان زندگی میکنیم اما همه ما افق یکسانی نداریم.

lebe dein Leben und nicht dein Traum

زندگی کن اما نه در رویا

Wo ein Wille ist,ist ein Weg

هر جا اراده ای هست،راهی هم هست.

Hoffnung ist nicht die Überzeugung das etwas gut ausgeht,sondern die Gewissheit,das es sich nicht lohnt,um etwas zu kämpfen,ganz egal,wie es ausgeht.

امید اعتقاد به این نیست که کاری خوب پیش برود بلکه یقین به این است که چیزی که ارزش جنگیدن ندارد،سرانجامش فرقی نمی کند.

زندگی میگذرد . . .

 

 

زندگی میگذرد . . .

سال ها دل غرق آتش بود و خاکستر نداشت

بازکردم این صدف را بارها گوهر نداشت

از تهیدستی قناعت پیشه کردم سال ها

زندگی جز شرمساری مایه ای دیگر نداشت

هرکجا رفتم به استقبالم آمد بی کسی

عشق در سودای خود چیزی از این بهتر نداشت

بارها گفتی ولی از ابتدای عاشقی

قصه سرگشتگی‌هایت مگر آخر نداشت

سالها بر دوش حسرتها کشیدم بار عشق

هیچ دستی این امانت را ز دوشم برنداشت

کاش می آمد و می دیدم که از خود رفته ام

آنکه عاشق بودنم را یک نفس باور نداشت

آسمان یک پرده از تقدیر را اجرا نکرد

گویی از روز ازل این صحنه بازیگر نداشت

ناله ما تا به اوج کبریا پرواز کرد

گرچه این مرغ قفس پرورده بال و پر نداشت . .

 

مرغ معما


مرغ معما

دیر زمانی است روی شاخه این بید
مرغی بنشسته کو به رنگ معماست.
نیست ھم آھنگ او صدایی، رنگی.
چون من در این دیار ، تنھا. تنھاست.
گرچه درونش ھمیشه پر زھیایوست،
مانده بر این پرده لیک صورت خاموش.
روزی اگر بشکند سکوت پر از حرف ،
بام و در این سرای می رود از ھوش.
راه فرو بسته گرچه مرغ به آوا،
قالب خاموش او صدایی گویاست.
می گذرد لحظه ھا به چشمش بیدار،
پیکر او لیک سایه - روشن رویاست.
رسته ز بالا و پست بال و پر او.
زندگی دور مانده: موج سرابی.
سایه اش افسرده بر درازی دیوار.
پرده دیوار و سایه : پرده خوابی.
خیره نگاھش به طرح ھای خیالی.
آنچه در آن چشم ھاست نقش ھوس نیست.
دارد خاموشی اش چو با من پیوند،
چشم نھانش به راه صحبت کس نیست.
ره به درون می برد حکایت این مرغ:
آنچه نیاید به دل، خیال فریب است.
دارد با شھرھای گمشده پیوند:

مرغ معما در این دیار غریب است.

عشق آن نیست که یک دل به صد یار دهید عشق آن است که صد دل به یک یار دهید

عشق آن نیست که یک دل به صد یار دهید عشق آن است که صد دل به یک یار دهید