بنام خداوند جهاندار جان آفرین

 

 

 

 

شعر

 

 

 

ای گل نورسته آمال ما

مهر درخشنده اقبال ما

زنده ز تو آتیه و حال ما

بسته به تو عظمت و اجلال ما

چشم وطن سوی تو امیدوار

شوکت این قوم به تو استوار

هست وطن منتظر کار تو

مطمین از فکرت بیدار تو

چشم دارد ره هشیار تو

دل نگران تو و آثار تو

قوم به عمال تو دارد نگاه

قلب وطن از توکند تکیه گاه

ما به امیدی که تو دانا شوی

مرد هنر پیشه فردا شوی

بهر وطن دست توانا شوی

صف شکن فرقه اعدا شوی

زنده کنی رونق پیشین ما

تازه کنی عظمت دیرین م

باز کشی نام به نام آوری

زنده کنی طنطنه سروری

باز کنی تازه ز نیک اختری

دوره حمد شهی اکبری

بر شکنی گردن ایام را

رام کنی توسن خود کام را

قوت دلهای مسلمان توی

عظمت آینده افغان تویی

زنده کن نام نیاکان تویی

روشنی چشم عزیزان تویی

ما که گذ شتیم وطن آن تست

کشور ما خطبه فرمن تست

جان من این ملک بود جای تو

خانه آسایش آبای تو

می برد این قوم تمنای تو

آرزوی دست توانای تو

از تو دریغ است که غافل شوی

شاخه بی سایه وحاصل شوی.